چرا اینهمه دانشجوی مهندسی در ایران آلمانی یاد میگیرند؟
اگر در دانشکدهی فنی یکی از دانشگاههای خوب کشور بگردی، الگوی عجیبی میبینی: تعداد قابل توجهی از دانشجویان سال آخر، همزمان با درسهایشان کلاس آلمانی میروند.
نه بهخاطر علاقه به ادبیات آلمانی. این یک محاسبه است — و ارزش دارد بفهمی این محاسبه چیست، چون شاید برای تو هم صدق کند و شاید نکند.
محاسبهای که پشتش است
چند عامل که با هم جمع میشوند:
اول: هزینهی تحصیل. در آلمان، دانشگاههای دولتی شهریهی تحصیلی به معنای رایج ندارند و دانشجویان معمولاً فقط هزینهی خدماتی نسبتاً کمی پرداخت میکنند. این با مدل کشورهایی که شهریهی سنگین دارند، تفاوت بنیادی دارد.
دوم: صنعت. آلمان یکی از بزرگترین اقتصادهای صنعتی جهان است. یعنی برای فارغالتحصیل مهندسی، بازار کار واقعی وجود دارد — نه فقط فرصت تحصیل.
سوم: زبان بهعنوان فیلتر. بسیاری از برنامههای مقطع کارشناسی ارشد به انگلیسی ارائه میشوند، ولی برای زندگی و کار، آلمانی لازم است. و همین زبان، خودش یک فیلتر رقابتی است: کسی که آلمانی بلد است، با گروه بهمراتب کوچکتری رقابت میکند تا کسی که فقط انگلیسی میداند و به بازار جهانی انگلیسیزبان نگاه میکند.
این نکتهی سوم، هوشمندانهترین بخش این محاسبه است: یادگیری یک زبان دشوار، عمداً انتخاب میشود چون رقبا را کم میکند.
چرا مهندسی و نه رشتههای دیگر
این الگو در رشتههای مهندسی پررنگتر از بقیه است و دلیلش ساختاری است:
مهارت مهندسی قابل انتقال است. برخلاف حقوق که به قوانین محلی گره خورده، یا پزشکی که نیازمند آزمون معادلسازی و دورهی تکمیلی است، دانش مهندسی تقریباً بدون واسطه منتقل میشود. یک محاسبهی سازه در تهران و برلین یکی است.
تقاضا وجود دارد. صنعت به مهندس نیاز دارد و این نیاز، ساختاری است نه مقطعی.
مسیر تعریفشده است. ارشد، بعد کار. مسیری که هزاران نفر قبلاً رفتهاند و مستندش موجود است.
چیزی که در این محاسبه دیده نمیشود
اینجا باید صادق باشیم، چون این تصویر معمولاً یکطرفه ارائه میشود.
زبان آلمانی سخت است. رسیدن به سطحی که بشود با آن کار حرفهای کرد، معمولاً چند سال کار مستمر میخواهد. کسی که فکر میکند شش ماه کلاس کافی است، غافلگیر میشود.
پذیرش تضمینی نیست. رقابت برای دانشگاههای خوب جدی است و صرف بلد بودن زبان کافی نیست. معدل، ریزنمرات و تطابق رشته هم تعیینکنندهاند.
زندگی در آنجا، ادامهی زندگی اینجا نیست. دوری از خانواده، تفاوت فرهنگی، شروع از صفر در ساختن شبکهی اجتماعی. اینها هزینههای واقعیاند که در محاسبات مالی نمیآیند و برای بعضی افراد سنگینترین بخش ماجرا میشوند.
بازگشت سختتر از رفتن است. کسی که چند سال آنجا بوده و برمیگردد، معمولاً میبیند جای قبلیاش را پر کردهاند.
پس این برای چه کسی منطقی است
احتمالاً برایت منطقی است اگر:
- رشتهات مهندسی یا علوم پایه است و مهارتش قابل انتقال
- حاضری چند سال روی زبان کار کنی، نه چند ماه
- از سالهای اول دانشگاه شروع کردهای، نه سال آخر
- با زندگی دور از خانواده و شروع از صفر کنار میآیی
- معدل و پروندهی تحصیلیات قابل دفاع است
احتمالاً منطقی نیست اگر:
- فقط از سر فرار از وضعیت فعلی به آن فکر میکنی
- انتظار داری در یک سال آماده شوی
- رشتهات به مقررات محلی گره خورده (حقوق، بخشی از رشتههای پزشکی)
- شرایط خانوادگیات اجازهی دوری طولانی نمیدهد
نکتهای که برای انتخاب رشتهی تو مهم است
اگر الان در حال انتخاب رشتهای و مهاجرت جزو برنامههای احتمالیات است، این را در نظر بگیر:
قابلیت انتقال مهارت، یکی از معیارهای انتخاب رشته است — و تقریباً هیچکس آن را در نظر نمیگیرد.
رشتههایی که مهارتشان جهانی است (مهندسی، علوم پایه، علوم کامپیوتر) گزینهها را باز نگه میدارند. رشتههایی که به قوانین و ساختار محلی گره خوردهاند، مسیر را محدودتر میکنند.
این به معنای بد بودن دستهی دوم نیست. به معنای این است که اگر مهاجرت برایت اهمیت دارد، باید بدانی داری چه چیزی را انتخاب میکنی.
و یک توصیهی عملی
اگر این مسیر برایت جدی است، زبان را از همین حالا شروع کن — نه سال آخر.
این رایجترین اشتباه است: افراد چهار سال درس میخوانند و سال آخر میفهمند برای اپلای به زبان نیاز دارند، و آن وقت یک سال دیگر عقب میافتند.
زبان، تنها بخشی از پروندهی اپلای است که کاملاً در کنترل توست و از همین امروز میشود شروعش کرد.
اگر میخواهی ببینی کدام رشتهها هم با تو جور در میآیند هم مسیر اپلای بازتری دارند، تست انتخاب رشته و با کدام رشتهها راحتتر فاند میگیری نقطهی شروع خوبی هستند.
اگر برنامهی مهاجرت تحصیلی داری، از کجا شروع کردی و چه چیزی سختتر از انتظار بود؟
مقالات مرتبط
با کدام رشتهها راحتتر میشود پذیرش با فاند گرفت؟
چه چیزی شانس پذیرش با بورس تحصیلی را تعیین میکند و کدام رشتهها مسیر بازتری دارند؟ نگاهی واقعبینانه به منطق فاند.
مهارتهایی که هیچ دانشگاهی درس نمیدهد ولی بازار کار میخواهد
پنج مهارتی که تقریبا در هیچ رشتهای تدریس نمیشوند ولی تفاوت بین فارغالتحصیل موفق و سرگردان را میسازند.
چرا یک برنامهنویس تازهکار زودتر از یک پزشک عمومی به درآمد میرسد؟
مقایسهی مسیر رسیدن به درآمد در پزشکی و برنامهنویسی؛ چرا شکل منحنی درآمد از میزان آن مهمتر است.
رشتههای کمطرفداری که بازار کارشان از پرطرفدارها بهتر است
چرا بعضی رشتهها با وجود بازار کار خوب، کمطرفدار ماندهاند؟ منطق پشت این شکاف و رشتههایی که ارزش بررسی دارند.
دیدگاهها
تجربه یا پرسشت را بنویس؛ تیم تحریریه تست یار همراهته و در اولین فرصت بهت پاسخ میده.